شهاب میشود
واژگان نگاهت
به تعقیب استخوانهای توخالی کالبد من
آویزان ...
از تارهای نامرئی تعادل
میپیچد
در من
گم میشود
بامن
لایه لایه
در موسیقی نامکرر
ستارگان سکوت
و ... من ...
تهی از سقفی
رستنگاه طنابهای مخفی اطمینان
فرو میافتم
از تن ترسوی بندبازی غریبه
به لبخند رمزآلود دلغکی فضول
گامهایم...
گم در هیاهوی سیرک باستانی آدم
نه میچسبد
نه سر میخورد
بر غلتهای آن میوه مشهور
بدون گرانیگاه
من ...
فاش میکنم...
به ترانه
در باران شهاب...
و هنوز ...
ردپای فرشتگانی را میبوسم
که مرا
اشتباه گرفتهاند
با شیطان آشنایشان


