بسم الله الرحمن الرحيم
خشونت تكنولوژيك) (Naquqatci
جنگ ! ... زندگي با كشتن ديگران !
حتي گياهان هم براي بقاي خود مي جنگند ، ولي .... Naquqatci جنگي متفاوت است .
جنگي كه تمام وجود انسان را به يغما مي برد ، تمام حجم قلب ، ذهن و چشمهاي سرگردانش را .
War as a way of life !
ما مدام در جنگيم ؛ با نفسمان ، با طبيعت ، با مرگ ، با زندگي ... با مجموعه اي از اضداد ... چرا ؟
تمام گامهاي شكاك انسان تاريخي در كوره راه هاي كشف و ادراك به جستجوي سعادتي مفقود بر داشته شده است ... در دنياي مكعبي تمام فيلسوفان كله مربعي و جهان ساده تمام آدمهاي كله كروي .
كدام راه ما را به خوشبختي خواهد رساند ؟
كدام فرمول رياضي ، نت موسيقي ، يا آزمايش هسته اي تضمين كشف راز جاودانگي است ؟
... دين ، اخلاق ، سنت ، خرافات ، يا پست مدرنيسم ... چه كسي انسان را به خدمت گرفته تا جهان را در چهره امروزينش بيافريند ؟
جهاني كه انسان را به چشم يك Cyber Organ مي نگرد ، موجودي آلي كه پيچ و مهره تكنولوژي است .
Naquqatci ، انسانObject شده را به استثمار مي كشد تا تغيير شكل جهان ماده پرست عصر رنسانس را به Cyber Society هاي زمان ما سرعت ببخشد .
زندگيهايي كه هركز اتفاق نمي افتد – زندگيهاي مجازي ! –
و جهاني كه به يك تصوير تبديل شده – جهان هايدگر! –
تمدن مدرن به سمت واقعيتهاي مجازي پيش مي رود . جايي كه ماهيت انسان را به يك Icon محدود مي كند ، Icon هايي كه چرخ دنده هاي عظيم مدرنيته را با تمام جانشان چرخانده اند، اكنون اشيايي كپسوله شده اند كه جهان در اطراف آنها و تنها به خاطر آنها شكل گرفته است !
آيا اين اوج Humanism است ؟
در جهان مجازي شما مي توانيد جاي هر كسي كه خواستيد ، زندگي كنيد ، تمام هستي مجازيتان را به تصرف خويش درآوريد و خودتان همه چيز ، همه چيز ! زندگي مجازيتان را انتخاب كنيد ...
اين ما را به كجا مي كشاند ؟
اين تفكر اساسا در عصر مدرنيته متولد نشده ، افلاطون و پيروانش و حتي خيلي از فيلسوفهاي اسلامي و شاعراني مانند شيخ شبستري هم جهان مادي را جهان مجازي و" سايه عالم واقع" معرفي كرده اند و ... همان مثال مشهور افلاطون در مورد اسيران غار نشين كه سايه اشيا را واقعيت هستي مي پندارند متصل به اين رشته است ، تا برسد به اصل عدم قطعيت در فيزيك و نظريه موج – ذره بودن نور !
وقتي مي خواهيم خواص موجي نور را بررسي كنيم ، نور موج است و وقتي به دنبال ويژگيهاي ذره ايش مي گرديم ، نور ذره ! ...
ما از ابتداي خلقت در جهاني پر از نورهاي موج – ذره و گربه هاي شرويندگر زنده – مرده ، آفريده شده ايم ...
ولي هيچ گاه تا به اين حد مرزهاي خيال و واقعيت در هم نياميخته بودند .
آيا انسان به خاطر عدم تواناييش در تصرف حقيقت ، جهان را به جهاني مجازي تبديل كرده ، با اين فرض كه ذهن انسان دستيافتني تر از حضور عيني اشياست ؟
جهان Global شده ، كه چيزي جزهجوم تصاوير و نشانه ها ندارد ، جهاني ظاهرا انعطاف پذير و در باطن سخت و خشن است و مدام خوشبختي تكنولوژيكي ما را ياد آور مي شود .
جهان امپراطوريهايي كه دامنه سلطنتشان به صفحه چهارگوش مانيتورتان محدود مي شود و تمام حيات شما را ذره ذره مكيده اند .
جهان پفك نمكي ها ، نوشابه هاي شيميايي رنگارنگ و قرصهاي نشاط آور !
شما مصرف كننده اطلاعاتي هستيد كه به چشمها و گوشهايتان هجوم مي آورند و مدام تلقين مي كنند : " اين جهان شماست !!" ،" شما بايد به اينها فكر كنيد !" ، " شما به اينها ... نياز ... داريد !!"
ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه تمام ساكنان تاريخ آرزومند آن بوده اند و تمام اين تمدن بسته بندي شده را خودمان به آرزو خواسته ايم ، اما چه بسيارند آدمهايي كه دور از هجوم آهنين ماشين ، به حيات انسانهاي اوليه فرار كرده اند و متعصبانه با تمام نمود هاي تكنولوژي مخالفت مي كنند ... چرا ؟
اگر سعادت در همان زندگي غارنشين بود ، پس انسان تمام راه تاريخ را چرا دوان دوان طي كرد؟
عبور از عالمي كه مرز ناشناخته و ناشناختني در هم آميخته بودند به قلمرو شتاب گيج كننده فن آوري...
جايي كه مرز ميان حال و آينده كمرنگ و كمرنگتر مي شود .
بايد بپذيريم ! تكنولوژي در حال دگرگوني ماست .
آينده فراتكنولوژيكي ما چگونه خواهد بود ؟ ما در كدام جهان زندگي مي كنيم ؟
با توجه به اينكه هر انسان در جهان شخصي خودش زندگي مي كند كه الزاما نيازمند هيچ اشتراكي با جهان مادي نيست ، مي توانيم مثل شتر مرغ در برابر تمام Dead Luck هاي راه سرمان را در شنهاي ترس و جهل فرو كنيم و اساسا جز منافع مادي خودمان براي هيچ موجودي اصالت وجود قائل نشويم و خودمان خداي جهان خودمان باشيم .
آنگاه يك Object واقعي هستيم ، مخاطب تمام تبليغات رسانه اي ، تعويض مدها و... شعارهاي فرصت طلبانه !
مثل تمام آدمهايي كه هر روز به هيات ديكته شده يك جماعت لباس مي پوشند ؛ يك روز موهاي سيخ و شلوارهاي كثيف و رنگ باخته و روز ديگر ...
مصرف روز افزون لوازم آرايشي بلندگوي اين حقيقت است كه انبوهي از آدمها در جهانهاي خصوصيشان ، " انسان " را مي پرستند ، هر چند هم سر خودشان را كلاه بگذارند !
چون چشمي با ارزشتر از چشم ساير انسانها نمي يابند و مي دانند كه آن چشمها هم قادر به درك زيبايي ظاهرند ، مي كوشند تا با تمام قوا جلب توجه كنند !
Naquqatci انبوه آدمها را مخاطب قرار مي دهد ، انبوه آدمهايي كه "خودشان" را نمي شناسند و در جهانهايشان بيگانه اي نامانوس حكومت مي كند . بيگانه اي مثل پول ، قدرت ، تن و نه خدايي كه از رگ گردن به آنها نزديكتر است !
آدمهايي كه از تنهايي مي گريزند چون موجود باارزشي را درون خود نمي يابند كه در كنارش آرامش يابند و هر چه در جهانشان است ، ترس است و اضطراب و سرگرداني ...
آدمهايي كه فيلمهاي افسانه اي ، فيلمهاي تند و تيز احساسي ، فيلمهاي وحشتناك براي آنها ساخته مي شود ، تا متحيرشان كند و براي لحظه اي همه چيز را فراموش كنند ، شبيه راهي كه قرصهاي آرامبخش و مواد مخدر به آدم پيشنهاد كرده اند: ... فراموشي ... و غرق شدن در يك گمراهي عميق و بي ساحل !
البته اين تنها بحران قرن ما نيست . در تمام تاريخ ، ميلياردها انسان درچنين جهاني مي زيسته اند!
جهاني پر از جن و پري و رمال و دلقك ...جهاني كه از مرزهاي تنگ كوچه ، محله و فوقش روستا يا شهر آدمها فراتر نمي رفت ، جهاني كه انسان مركز بود و هر چه از او دور ، پوشيده در لايه اي از توهم و افسانه!
همان دردي كه مولوي در قصه مرد مارگير از آن مي نالد ؛ عجز و تحير انسان در برابر پديده هايي كه از او خيلي كوچكترند...
امروز ما در جهاني زندگي مي كنيم كه مرزهاي زماني و مكاني آن به سادگي پيموده مي شوند .
جهاني كه هر ثانيه مي توان شاهد هزاران شاهكار عظيم علمي ، هنري و انساني بود و در مقابل از ميليونها فاجعه غم انگيز با خبر شد .
جهان ما مي تواند به وسعت تمام كائنات گسترش يابد و حتي از مركز سياهچاله اي بگذرد و بعد جديدي از هستي را به ما بنماياند ... اما ...اگر تاريك و رعب آور باشد ...چه كسي به آن نور خواهد بخشيد ؟
در تمام مكاتب بدون خدا ، نوردهنده اي هميشگي و بي نياز وجود ندارد و انسان بايد خود راه خويش را روشن كند ، انسان تنها و بي پناه كه يا زير چرخهاي تاريخ خرد مي شود و يا اندك زماني بر آن سوار است و هيولايي به نام "تاريخ" گذشته و آينده اش را رقم مي زند ، حتي بسياري از پيروان مذاهب آسماني نيز نامحسوستر از آنچه فكرش را بكنند در جهانهايشان "تاريخ محور" هستند . اعتبار حوادث در تاريخ تعيين مي شود و آنچه در زمان حال مهم است ، مصلحت تشخيصي افراد است .
اما ... چه در دينهايي كه " يهوه" خدايشان بود – خداي جبار و منتقم ، دقيق و عادل با چهره انساني موسي كه براي نجات قومي استثمار شده و ستم كش بر انگيخته شده بود – و چه در دينهايي كه " تئوس" را مي پرستيدند – خداي مهرباني و عشق و گذشت وايثار ، با چهره انسانيي چون مسيح كه در دور باطل انتقام امپراطوري شواليه ها آمده بود تابخشايش و محبت را نثار جانهاي خسته كند – تمام پيامبران تاريخ ، الگوي خودشناسي و خدا محوري بودند و مقتداي تعادل ، هر چند كه پيروانشان در عبور از زمان در افراط و تفريط سقوط كردند .
جهان امروز ما ، آميخته اي از خشونت و ستم كشي است و نيازمند خدايي با دو چهره : " تئوس – يهوه " !
جهاني كه در پشت پرده پيچيدگي اش ، در يك سو انسان را دارد و در سوي ديگر تمام كائنات ، دوست يا دشمن او يا بي توجه به حضورش ، در حال عبور و تبديل .
انسان پيش از مدرنيته ، با مفاهيم انتزاعي از فيزيك – شيمي – زيست شناسي و صنعت روبرو بود ، علومي گه ماهيتهاي متفاوت داشتند و فلسفه اي نيوتني را بر جهاني اقليدسي حاكم كرده بودند ،آنقدر خشك كه حتي مكتب اتحاد " عدد – ذره – نقطه مختصات "فيثاغورث ، پيدايش اعداد گنگ و لغو مركزيت زمين هم نتوانستند از خشونت خارجش كنند .
مدرنيته هم عصر ماشين بود و گله هاي بورژوا كه چرخهاي صنعت بودند و ...
سر انجام كشف قوانين خارق العاده تبديل علوم به يكديگر ، نظام جهانبيني ما را دگرگون ساخت ...
و تبلور تمام علوم در فيزيك ، درك نويني از خلقت را به بشر هديه كرد و اين آغازي بود براي فلسفه هاي پست مدرنيستي و ترس از قانون دوم ترموديناميك و ... شكل جديدي از تنازع بقا :
جنگ اطلاعات ، جنگ دانش ، جنگ تكنولوژي !
... ما كجا هستيم ؟؟؟
در همكنش متقابل فلسفه و تكنولوژي چه تاثيري در معرفت و ايدئولوژي انسان عصر Naquqatci خواهد گذاشت ؟
آيا وحدت علوم در ابعاد نانومتر ما را به وحدت وجود و درك عميقتري از توحيد رهنمون نيست ؟
و اينكه خدايي عالم را محور جهانهاي خصوصيمان قرار دهيم ؟
خدايي كه با چهره مقدس " الله " خالق تمام واقعيتهاي مجازي و حقيقي است و حاضر است شما را در هر جهاني كه زندگي مي كنيد ؛ اعم از اقليدسي ، ريماني ، فراكتالي و ... به اوج خوشبختي برساند !
انسان عصر ما ، كافي است با خالق اتم آشنا شود ، خود اتم پيامبرش خواهد شد با نمايش شگفت آورترين معجزه هاي تاريخ ... و اگر از ماوراي فرهنگ متعصب موروثي اش بنگرد ، چهره واحدي از خدا را خواهد ديد ، در ديني واحد كه تمام پيامبران تاريخ ، اعم از انسان و درخت و ستاره و اتم ، رسولان آن بوده اند و تسليم شيريني عشق مقدس خدايش .
آيا رسيدن به خدايي واحد ما را از چنگ Naquqatci رها خواهد كرد ؟
يا ... سرنوشت محتوم بشر گم شدن در تاريكي ناشناخته وهم و Cyber World خويش است ؟
و ....
. . . بايد بيانديشيم ! . . .
والسلام علي من التبع الهدي ...
آسو شجاعي