تبليغاتX
و خدا گفت: شروع....
و خدا گفت: شروع....
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ... ما به امید غمت، خاطر شادی طلبیم
سه شنبه سوم شهریور 1388
تقاضانامه‌ای برای خدا ...  

به نام خود خود خودت

 سلام...

یک سلام تکراری و کمرنگ! کوچک و دور درست به اندازه من و نه شایسته مهربانی تو

مثل سلام پژمرده یک گمشده خسته... سلامی که هیچ‌کس دوستش ندارد!

. . .

کاش بزرگتر بودم و بیشتر می‌شناختمت

کاش بیشتر بودم و هر ذره‌ام به دنبال نشانه‌ای می‌گشت

کاش . . . نزدیک‌ترین دوستت بودم و در گوشم زمزمه می‌کردی: "وصطنعتک لنفسی!"

کاش قطره‌ای از اراده تو بودم در رگ‌ها هستی و مرزی نبود که نامش را "من" بگذارم . . .

لطفا من را پس بگیر از خودخواهی‌هایم و مالک تمام لحظه‌های من باش.

پس . . . دوباره سلام!

پر از طراوت و شوق و انرژی بی‌نهایتی که از خودت هدیه گرفته‌ام.

خدای عزیز! یادم هست که قول داده‌بودم دنیا مرا دگرگون نکند. خوب می‌دانی که عوض شده‌ام! تمام زندگی در ذرات وجودم رنگ به رنگ می‌شود و من گاهی اینجا را با خانه‌ام اشتباه می‌گیرم و آرزو‌هایم کوچک و کوچک‌تر می‌شوند.

اما هنوز می‌جنگم! آرزوی دیدن و شنیدن و دانستن مرا به موجود بزرگسالی تبدیل کرده‌است که از ورای قلب کودکانه‌اش گاهی، دغدغه‌های ملال‌آور دنیای آدم‌بزرگ‌های روزمره را هم می‌فهمد. اما باور کن که هجوم تمام ثانیه‌های پیشین را در هراس از زمینی‌شدن، از لذت‌های فراموش‌شدنی و از فراموش‌کردن عامدانه زمان، بی‌تاب گریخته‌ام.

از ورای تمام نادانی‌هایم، می‌دانم که رهاشده‌ای سرگردان نیستم زاده تخیل خدایی فراموشکار

دنیای شگفت‌انگیز من در وحدت نامکررش مرا به تو پیوند می‌دهد و آرامم می‌کند ؛ که چنان نامتناهی مرا آفریده‌ای که در سلسله سقوط و صعودهایم، از کشف تو ناکام نخواهم ماند.

خدای عزیز! در تمام راهم دانسته‌ام که بیهوده مرا به هزاران ورطه پرتاب نکرده‌ای و عاشقانه ایمان داشته‌ام که تمام راه به ظاهر گسسته زندگیم یگانه است. چون تو یگانه‌ای! و اکنون در پرتو وحدانیتت موجود واحدی خواهم شد. با خودم. با تمام خودم متحد می‌شوم و شاخه‌های اضافه‌ام را با چشم‌های باز، خود هرس خواهم کرد.

خدای خوب و مهربان که "رب" ما هستی و این بزرگترین اقتخار ماست! چشم‌های ما را رو به بی‌کران حضورت بگشای، رو به علم بی‌نهایتت و حقایق عمیق تمام جهان‌ها

و قلبمان را پاک پاک پاک، تنها برای خودت و آنچه نیکو می‌پسندی نگه‌دار.

و ذهنمان را آزاد از هر چه سرگردانی و سرگرانی، وقف راه جاودانت کن در آموختن علم و معرفت حقیقی

و جسممان را مرکب روح بلندی قرار ده که جز وصال تو هیچ آرزویش نیست.

پروردگار عزیز! خواهش می‌کنم، حتی یک نفس ما را به حال خودمان رها مکن و هرگز به آنچه در توانمان نیست میازمای و مصونمان کن از کوچک‌ترین اندیشه، آوا و عملی که از تو دورمان می‌کند و ضمیرمان را آلوده.

پروردگارا! کمک کن که هرگز از یاد نبریم کودک بوده‌ایم و پیر خواهیم شد. پس خلوص و کنجکاوی کودکی را در نهادمان جاودانه کن و لیاقت احترام و محبت به سالخوردگان را از ما دریغ مدار.

پروردگارا! ما را از مسخ‌شدگی در باتلاق قضاوت و تعصب و خودبرتربینی و جهل نجات فرما و یاری‌مان کن که از آزاد اندیشیدن و آزاد گام برداشتن خود را محروم نسازیم.

پروردگارا! کمک کن که وعده‌های نفس را با عهد تو اشتباه نگیریم و خودبزرگ‌بینی‌مان زنجیر بردگی بر گردن ما نیافکند و منفعت‌جویی گذرای خویش را ترازوی سنجش کرامت بشر نسازیم.

پروردگارا! یاری‌مان کن که یادمان نرود هیچ‌کس بنده و برده ما نیست و خلیفه تو بودن، نماینده علم و لطف و قداست و رحمت تو بودن است نه ستم کردن بر خویش و غرق شدن در عمق ناشناخته خواستن و آلودن و گم‌شدن.

پروردگارا! یاری‌مان کن که باور کنیم "تو وجو داری!" و نمی‌توان فریبت داد و هرگز در دروغ مصلحت نجوییم.

کمک کن که هرگز چشم‌مان را بر باران رحمت و نوازش محبتت نابینا نسازیم و شاکر باشیم بر گنج‌های عظیمی که در گوهر سلامتی، خانواده و دوست به ما سپرده‌ای.

پروردگارا! کمک کن که هرگز از یاد نبریم که هیچ‌کس بهتر از تو مصلحت ما را نمی‌شناسد و هیچ‌کس بیشتر از تو ما را دوست ندارد و سرشارمان کن از خویش تا آیینه رحمت و عظمت تو باشیم.

پروردگارا! ما را چنان از نورت متبرک فرما که جز تو هیچ نباشیم!

آمین

آرزومند بندگیت: ئاسو.