منقارت ...
که از دهانم بیرون بیاید ...
چند گام...
در کدام پرده...
صبر میکنی
بر سپیدی نتهای این دفتر خط دار؟
منقارت را قورت بده!
...
کلاغ !
نه کبوتر میشود
نه پرستو...
...
بالهایت را گم کردهام!
منقارت ...
که از دهانم بیرون بیاید ...
چند گام...
در کدام پرده...
صبر میکنی
بر سپیدی نتهای این دفتر خط دار؟
منقارت را قورت بده!
...
کلاغ !
نه کبوتر میشود
نه پرستو...
...
بالهایت را گم کردهام!
جوانه زدند
از تمام چشمهایی که نمیدید
نه به اختیار
فریب فطری بود
از میراث باستانی عادت
در سرازیری تناسخ
کرخت،
قد میکشید
سکوت بدبوی دخمه
در عمق کپکزده جوانههای کور
که نخواهند دانست
بدون خاک
سبزینه
هرزه است!