مست مزه میوه ممنوع
چشمانت
میچرند
عجولانه ...
شاخه تمام درختان
این جنت
واژگون را
چاه دهانت
در بازیافت نور و لجن و آتش
تو را
اسطورهای برهنه
میکند
تشنه تکرار
در تسلسل طغیان
بارش معصوم تمام برگهای مکتوب
نمیپوشاند
تن بیشرم
ارادهات را...
سنگسارت میکنند
در عروج به غربت هزاران ارض مشکوک
بوسههایی
که آرزو کردهای ...
برهنهتر میشوی
خیره
به بغض ابرهایی
که قرنهاست
تو را میزایند
تا از
تو زاییده شوند
و تو ...
هنوز ...
در تکامل دلتنگی ...
به
برهنگی پیش از آدم


