كوتاه است! چه از خشت باشد، چه سنگ و چه آهن... مرز ناقصي است كه شوق تجاوز را ميافزايد به حريم آنچه بناست محافظش باشد.
نه عمق شالودهاش بهكار ميآيد، نه عرض حضورش... ناتوان است از درك حقيقت خويش
نه پنهان ميكند از نفوذ نگاه، نه باز ميدارد از هجوم عبور... و نه سايهاي دارد كه در پناهش، از دوزخ بگريزي...
مرز ناقصي است...
حتي اگر بر سرش سيم خاردار برويد و در دلش مين... باز هم ديوار نيست!


