سادگي واژه را
به بازي ميگيرم...
كه ...
در سرگيجه مفهوم
به خودشناسي برسد...
به احترام نمادهاي كور
كه در سنگر استعاره
دروغ ميگويند...
به طغيان واژه ميانديشم
و به گستاخي تصوير
و به ...
عادت چشمهايت
در تعقيب گامهاي قلم من...
كاش ذهنت را
به جاي امنتري ببرم...
آبادي گمنامي كه
... مصون ماندهاست...
از اسارت در
عفونت قانونهاي موروثي...

