متن سخنرانی من در اولین همایش فرزندان نخبه (علمی- ورزشی-قرآنی) کارکنان دولت- مشهد مهرماه 86
دانشمند خواهیم شد! اما محصول حیاتمان بمب و مرگ و دروغ نیست...
آموزگارمان، نور و بهار و درخت و آبشار
در لوله های آزمایشگاهمان از ترکیب عشق و معرفت، نمک زندگی تبلور می کند
بودن تو، نبودن من نیست! حتی ویروس هم حق حیات دارد.
چون ما در رگ اعداد جاری خواهیم شد و فرمول های زنده، راز بودن را
برایمان آنقدر بلندبلند تکرار می کنند که همه یکی شویم ... بی زمان و درجریان
دانشمند، قهرمان، حافظ دین، نخبه...، به هر نامی که خطابش کنید، گرانبهاترین ثروت یک ملت است. وارث قرنها تلاش مستمر بشر در راه تعالی و بزرگترین نقطه امید چشمان نیازمند هر جامعه.
وطن عزیز ما، غرق در برکات بی انتهای الهی، از دیرباز مهد عالمان و عارفان و پهلوانان بزرگ، خواستگاه معرفت و تمدن و فرزانگی بوده است. میراث گرانبهایی که امروز در سایه جان فشانی هزاران شهید عالیقدر در رگهای من و شما جاری است. جاری است که جاودانه شود در آبادانی، نیک بختی و تعالی ذره ذره خاک پرگهر ایران عزیز.
چه دردناک است که نابرابری ظرفیتهای رشد در این سو و آن سوی مرزها، جریان این گنج عظیم را به سوی خاکهای بیگانه بکشاند!
در جهان تکنولوژیکی امروز که تجارت ذهن، تجارت اندیشه و دانش، سودآورترین سودا است.
چه سودی از این بالاتر که من و شما سالها در سایه سرمایه های این آب و خاک، از بیت المال این ملت، علم می اندوزیم، مهارت می آموزیم و زمانی در آغاز احساس بزرگی و بالندگی، به رایگان، حاصل تمام این خون دل خوردن هزاران ساله را به بیگانگانی هدیه می کنیم که با آغوش باز پذیرای خلاقیت، دانش و توانایی ما هستند.
بله! سخن از درد دیرینه و آشنای "فرار مغزها" است!
چه رنجی از این بالاتر که مجبور شوی میلیونها چشم آرزومند را که نیازمند گامهای بلند تو هستند رها کنی؟ که هیچ غربتی وطنت نخواهد بود .... و هیچ ملتی مستحق تر از ملت خودت به تلاش تو!
چقدر عادت کرده ایم که از ماندن دانشمندان و قهرمانان بزرگ در کشورمان تعجب کنیم!
و چقدر گوشمان پر است از جمله های : " حیف نیست تو ایران بمونی؟ .... تو اینجا هدر می ری! ... برو جایی که قدرت رو بدونن!"
چرا؟ مگر ما سرمایه های این مملکت نیستیم؟
دزدی نیست که میوه نبوغمان را خوشه چینانی صاحب شوند که هیچ نقشی در رشد ریشه های ما نداشته اند؟
جای برنامه ریزان علمی ما خالی که سخن داغ محافل دانشگاهی ما توصیه به Apply کردن و رفتن است و دردناکتر این که این تب جانسوز به دبیرستانهای ما هم سرایت کرده که ... " اگر گوهر گرانبهایی در وجودت داری...حیف است!"
مگر آنسوی مرزها چه اتفاقی در شرف است که تمام نخبگان ما را مجذوب خویش می کند؟
فرهیختگانی که نه به هوا و هوسهای دنیا دلخوش اند و نه اهل طمع به منصب و مقام...
شاید ارزش اجتماعی اش بنامند، شاید فرصتهای تعالی بیشتر و ... فراغت از دغدغه امرار معاش در راهی جداگانه از علم...
آیا امکان فراهم کردن این زمینه ها در کشور غنی و پهناور ما وجود ندارد؟ که ملت عزیزمان، خود از سعادت تلاش خالصانه نخبگان خویش بهرمند گردد؟
آیا زمان آن نرسیده که ما صادر کننده علم و تکنولوژی به سراسر جهان باشیم و نه صادر کننده مغز؟
مطمئنا بالندگی علمی، معنوی و ورزشی ایران اسلامی بزرگترین آرزوی تمام فرزندان متعهد این مرز و بوم است و امیدوارم که هرگز این زمزمه ناخوشایند را از فرزندانمان نشنویم که :
هیچ کس گاری ما را به قطاری تبدیل نکرد...
هیچ کس شوق و انگیزه پرواز نداشت...
من نمی دانم که چرا قافله علم از اینجا نگذشت... یا اگر آمد و رفت، پدرانم سرگرم چه کاری بودند؟
یا اگر با قافله گشتند گهی ... برنگشتند چرا؟
....
والسلام علی من التبع الهدی...
ئاسو شجاعی – 27/7/86